شبی در یک زیارتگاه مهری

رسید ا ز دست محبوبی بدستم


شبی در یک زیارتگاه مهری

رسید ا ز دست محبوبی بدستم

چوگل بوئیدم و بوسیدم ا و را

هـنوز از بوی روح افزاش مستم

بگفتم ازکـدامین خاکی ای مهر

کـه دل بـر رشتـۀ مهـرتو بستم

بگفتا تربت پاک حسینم

 که بر دامان احسانش نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

 و گرنه من هما ن خاکم که هستم