صورت نورانیده نور خدا    زینبده دی

طینت   والای    ختم انبیا زینبده دی

جرگ نسواندا لسان مرتضی زینبده دی

عصمت زیبنده خیر النساء زینبده دی

سیرت پاک حسین و مجتبی زینبده دی

خصلت    پنج تن   آل عبا     زینبده دی


صورت نورانیده نور خدا    زینبده دی

طینت   والای    ختم انبیا زینبده دی

جرگ نسواندا لسان مرتضی زینبده دی

عصمت زیبنده خیر النساء زینبده دی

سیرت پاک حسین و مجتبی زینبده دی

خصلت    پنج تن   آل عبا     زینبده دی

بی بهادور عالم فانی بها زینبده دی

قدرت خصم افکن و لامنتها زینبده دی

خلقت اعظمده علم ماورا زینبده دی

عزت و جاه و جلال و کبریا زینبده دی

زینبون سائللری شاه جهاندان باج الار

خاک پاییندن کیم ئوپسه نسخه معراج آلار

یاندی تا روشن ائده عارفلرین آینده سین

ایندیده تفسیر ائدن یوخ منطق کوبنده سین

باغلادی اوچ شهریده بش ظالمین پرونده سین

کیمده وار جرات داغیتسون دولت پاینده سین

کل عالمده او بانو شهرت ذی حق تاپور

گون به گون آرتور جلالی رونق بی حد تاپور

******************************

شعر فارسی ( شاعر : رحیمیان)

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازۀ پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیرۀ ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است