جان مـن قـربان بانویی کـه با حـفظ حجاب
در اسارت دشمنش را زار و نالان می کند


جان مـن قـربان بانویی کـه با حـفظ حجاب
در اسارت دشمنش را زار و نالان می کند
با کلام و نطق آتش بار همچون حیدرش
کاخ طغیان و ستم را جمله ویران می کند
در تمام عمر خود زینب فقط یک حج نمود
بین چگونه حجّ آن بانوی دوران میکند
حجّ اعمال فراوان توامان دارد ولیک
هفت طوفش را فقط این زار عنوان می کند
در طواف اولش پهلوی مادر را ببست
در عزای فاطمه نوحه فراوانمی کند
بست زخم فرق بابایش علی شاه ولا
طوف دوّم را چنین سلطان نسوان می کند
در فراق مجتبی باشد طواف سوّمش
دور چارم را بگویم من بدین سان می کند
دید روی سینه ی مولا نشسته شمر دون
صحنه ی ظلم و فساد خویش اکران می کند
خنجر دشمن گرفت امّا نمی دانم چه شد
بوسه بر دستان زینب تیغ بران میکند
در طواف پنجمش اسلام را احیانمود
خارج از اخیام بیمار پریشان می کند
طوف ششّم را چنان آن عالمه انجام داد
لرزه از آثار آن فرزند مرجان می کند
در خرابه اتّفاق افتاد طوف هفتمش
گنج خود در زیر خاک شام پنهان می کند
وصف زینب از کلام شاعران " اشراق " بین
آرزوی خود چگونه شاعر اعلان می کند:
"کربلا خواهی اگر از دامن زینب بگیر"
بر مزارش عاشقان را اوست مهمان می کند